آخرین روز و جشن پایان ترم لگو از مامانا هم خواستن که بیان تو کلاستون واقعا روز جالبی بود قرار بود یک داستان خونده بشه و بعدش برای کمک به قهرمانای داستان سازه ای درست بشه داستان یک کوه بود توی زمستون که باید یک سد بزرگ براش درست می کردیم که هیچ بهمنی نتونه دهکده و آدمای توش رو صدمه بزنه بچه ها همه تکی تکی دیوار درست کردن اما فایده نداشت دیوارای انفرادی خراب می شد یا کوچیک میشد این بود که مامانا هم رفتن به کمک بچه ها و اینجوری شد که بازم مامانا و بچه ها به تنهایی دیواراشون کافی نبود و در انتها یاد گرفتیم که هکۀ دیوارای ساخته شده رو کنار هم بزاریم تا دهکده خوشگلمون رو حفظ کنیم این اتحاد و دوستی و کار گروهیمون بود که دهکده خوشگلمون رو از بهمن نج...